کد خبر:
406372
| تاریخ مخابره:
1404 چهارشنبه 26 شهريور -
03:30
نگره
«شاهنامه» و جلوههای آن در هنرهای تجسمی
شاهنامه فردوسی، تنها کتابی حماسی و تاریخی نیست؛ این اثر سترگ را میتوان همچون چشمهای زلال دانست که قرنهاست فرهنگ، زبان و هنر ایرانی را سیراب کرده است. فردوسی با واژگان آهنگین و تخیل بیکران خود توانست تصویری از جهانپهلوانی و اسطورهای ایران بیافریند که نهتنها در عرصه ادبیات، بلکه در پهنه هنرهای تجسمی نیز انعکاس یافته است. از همان روزگاری که شاهنامه بر زبانها جاری شد، هنرمندان نگارگر، کاتب، فلزکار و کاشیکار کوشیدند این حماسه را با رنگ و نقش و طرح جاودانه کنند، چنانکه امروز هر برگ از نسخههای مصور و هر قطعه هنری که برپایه شاهنامه خلق شده، همچون آیینهای از فرهنگ و روح ایرانی میدرخشد.
اگر بخواهیم جلوههای شاهنامه در هنرهای تجسمی را بازشناسیم، نخست باید به نسخههای خطی مصور اشاره کنیم؛ زیرا این نسخهها نهتنها حامل متن فردوسیاند، بلکه در حاشیه خود جهانی تصویری آفریدهاند که ازلحاظ هنری و نمادشناسی بیهمتاست. شاهنامه شاهتهماسبی، شاهکار مکتب تبریز در دوره صفوی، نمونهای درخشان از این پیوند شعر و نقش است. در نگارههای این نسخه، صحنههای نبرد با شکوهی رنگین و پرتحرک تصویر شدهاند؛ پهلوانان در میانه میدان ایستادهاند، شاهان بر تختهای زرین نشستهاند و طبیعت با کوهها و درختان پیچان خود روحی زنده دارد. این تصاویر تنها روایتگر داستان نیستند، بلکه بهواسطه رنگها، ترکیببندیها و نمادها، لایههای معنایی تازهای میآفرینند. پژوهشهای معاصر نشان دادهاند که عناصر طبیعی در این نگارهها نمادی از نیروهای بنیادین هستیاند؛ باد، آب، خاک و آتش همان چهار رکن اصلیاند که هم در شعر فردوسی و هم در هنر تصویرگری حضوری پررنگ دارند. شاهنامه بایسنقری، از دیگر نسخههای برجسته، نیز جایگاهی والا دارد. این اثر عظیم در دوره تیموری پدید آمد و با قطع بزرگ و نگارههای نفیسش نمونهای ممتاز از هنر کتابآرایی ایران بهشمار میرود. در آن، صحنههایی چون نبرد رستم و اسفندیار یا داستان ضحاک با شکوهی مثالزدنی بازآفرینی شدهاند. چنین نسخههایی نشان میدهند که شاهنامه نهتنها اثری ادبی، بلکه متنی بصری است که هنرمندان از همان ابتدا به ارزش تصویری آن پی برده بودند. حتی در نسخههای کمترشناختهشده، مانند شاهنامه شاملو در عصر صفوی، میتوان رد پای همین تلاش هنرمندانه را دید؛ نگارههایی که گرچه گاه بدون امضا باقی ماندهاند، اما نشان از ذوق و اعتقاد عمیق هنرمندان به عظمت این حماسه دارند. جلوههای شاهنامه در هنرهای تجسمی تنها به کتابآرایی محدود نیست. در کاشیکاریهای باشکوه مساجد و کاخها، صحنههایی از داستانهای پهلوانی بر کاشیهای رنگین نقش بستهاند. فلزکاران نیز در تزیین سپرها و شمشیرها از روایتهای شاهنامه الهام گرفتهاند. در معماری، گاه اشاراتی به داستانهای فردوسی را میتوان در نقوش تزئینی مشاهده کرد. این حضور مداوم نشان میدهد که شاهنامه برای هنرمندان تنها متنی برای مطالعه نبود، بلکه سرمایهای بصری بود که به هنر آنان جان میبخشید؛ اما شاید جذابترین نکته دراینمیان، استمرار الهام شاهنامه در هنر معاصر باشد. نقاشانی چون محمود فرشچیان، با نگاهی نو و بیانی شخصی، صحنههای شاهنامه را در قالبی تازه آفریدهاند. در آثار او، رنگها جاری و سیالاند و پهلوانان گویی در فضایی ماورایی شناورند. فرشچیان و دیگر هنرمندان معاصر نشان دادهاند که شاهنامه نه متعلق به گذشته، بلکه زبانی زنده برای امروز نیز هست. در این بازآفرینیهای مدرن، گاه بار عاطفی و انسانی داستانها برجستهتر میشود؛ رنجها و امیدهای پهلوانان بیش از شکوه ظاهری شاهان بهتصویر درمیآید. چنین تفاوتی بیانگر آناستکه هر دوره باتوجهبه دغدغههای خود، خوانشی نو از شاهنامه عرضه میکند. پژوهشگران امروز با بهرهگیری از رویکردهای نشانهشناسی و تحلیلهای اجتماعی، به بررسی نگارههای شاهنامه پرداختهاند و دریافتهاند که این تصاویر، علاوهبر جنبه روایی، حامل پیامهای فرهنگی و سیاسی نیز هستند. براینمونه، ترکیببندیهای متوازن یا تأکید بر شکوه تخت پادشاهان در برخی نگارهها، بازتابی از ساختار قدرت در جامعه آنروزگار است. بههمینسبب، شاهنامه در عرصه هنر نهتنها یک متن ادبی که متنی اجتماعی و تاریخی نیز بهشمار میرود. دراینمیان، نقش طبیعت نیز برجسته است. برخلاف بسیاری از هنرهای غربی که طبیعت را پسزمینهای خنثی میدانند، در نگارههای شاهنامه طبیعت جانی مستقل دارد. کوهها با خطوطی پیچان، درختان با شاخسارانی خمیده و رنگهایی شاداب، همچون شخصیتهای زنده در کنار پهلوانان حضور دارند. اینامر ریشه در جهانبینی ایرانی دارد که طبیعت را آینهای از نیروهای کیهانی میداند. بدینگونه، تصویرگر شاهنامه نهتنها روایتگر داستان، بلکه مفسر جهانبینی شاعر است. امروز نیز شاهنامه همچنان منبع الهام است؛ هنرمندان جوان بااستفادهاز هنرهای دیجیتال، طراحی سهبعدی و حتی واقعیت مجازی، به بازآفرینی صحنههای شاهنامه میپردازند. این پیوند میان سنت و فناوری نوین، نشاندهنده آناستکه شاهنامه هنوز زنده است و میتواند با زبان هنر، نسلهای تازه را مخاطب قرار دهد. بدینترتیب، گذشته و آینده در نقطهای بههم میرسند و شاهنامه پلی میان آن دو میسازد. اگر به تمامی این جلوهها بنگریم، درمییابیم که شاهنامه فردوسی نهتنها حافظ زبان فارسی، بلکه پاسدار هنرهای تجسمی ایران است. از نگارههای زرین نسخههای خطی تا کاشیکاریهای معابد و از نقش بر سپرهای کهن تا تابلوهای مدرن، همهوهمه نشانگر آناستکه شاهنامه جهانی از تصویر در دل خود دارد. این جهان تصویری، همگام با شعر فردوسی، روح ایرانی را درگذرزمان زنده نگه داشته است. بدینسان، میتوان گفت شاهنامه در هنرهای تجسمی همچون رودخانهای خروشان است که شاخههای آن درطولتاریخ گسترده و پرثمر شده است. شعر و تصویر، کلمه و رنگ، گذشته و امروز دراینرودخانه بههم میپیوندند. این میراث جاویدان همچنان الهامبخش است و تازمانیکه فرهنگ ایرانی زنده است، شاهنامه نیز در عرصههای گوناگون هنری حضور خواهد داشت و هنرمندان را به آفرینش جهانی نو فرا خواهد خواند.
محمد بویری