بهیاد استاد «مسعود شیخحسینی»؛ معمارِ بیادعای نسلهای شمشیربازی و جودو
جامعه ورزش ایران، سوگوار ازدستدادنِ یکی از ستونهای استوار و نامآورانِ عرصه هنرهای رزمی و شمشیربازی شد. استاد «مسعود شیخحسینی» (سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی ارتش)، مربی نامدار و پایهگذاری بود که نامش، با مفهوم «اصالت در آموزش» گره خورده است. او که روزگاری در قامت قهرمان ارتشهای کشور، بر سکوهای افتخار ایستاد، سالهای طولانی از عمر خویش را صرفِ ساختنِ زیربناهایی کرد که امروز مدالآوران بسیاری بر روی آنها ایستادهاند.
از «کودوکان» ژاپن تا قلههای مربیگری
استاد «شیخحسینی» از معدود مربیان پیشرو ایرانی بود که پیشازانقلاب، برای گذراندن دورههای تخصصی، راهی مهد جودوی جهان؛ یعنی ژاپن شد تا جودو را بهصورت علمی و اصولی به ایران منتقل کند. او در کنار بزرگانی همچون استاد کیهان و استاد علمی، در معبد «کودوکان» ژاپن مشق جودوی علمی کرد تا میراثدار دانشی باشد که بعدها در ایران بهبار نشست. دریافت دان ۶ بینالمللی و مربیگری درجهیک جهانی، تنها بخشی از کارنامه فنی اوست. او که داور درجهیک ملی جودو بود، سالها سکاندار مربیگری تیمملی بزرگسالان و مسئولیت کمیته مربیان استان تهران را برعهده داشت، تا آخرین ماههای حیات پربرکتش نیز دست از سازندگی برنداشت؛ چنانکه در مردادماه امسال، تیم نونهالان تهران تحت هدایت او بر سکوی قهرمانی کشور ایستاد.
احیاگر شمشیربازی و جستجوگر استعدادها
همانطورکه گفته شد؛ در کنار جودو، شمشیربازی بخش جداییناپذیری از هویت ورزشی او بود. استاد «شیخحسینی» نه صرفاً یک مدرس؛ بلکه یک «مؤسس» بود. شمشیربازی را در سالهای پیشازانقلاب و در سالن افراسیابی آغاز کرد. از بازگشایی شمشیربازی در اهواز پسازانقلاب تا راهاندازی اینرشته در بابلسر و همکاری در شکلگیری شمشیربازی استان یزد، همگی مرهونِ همت بلند اوست. نگاه تیزبین او در شناسایی استعدادها، ستارههایی همچون محمد رهبری، امیر رضایینژاد و آرش شیخحسینی را به بدنه ملی شمشیربازی ایران تزریق کرد. او بهجای تکیهبر شاگردان ساختهشده، همواره درپی «ساختن» از نقطه صفر بود. استاد «شیخحسینی» فراتر از یک مربیِ فنی، یک «پیر صبور» در کنار پیست بود. در غوغای مسابقات و هیاهوی ضرباتِ شمشیر، آنچه به شاگردانش امنیت میبخشید، حضور آرام و نگاهِ متینِ او بود؛ آرامشی که ریشه در سالها انضباط نظامی و صیقلخوردنِ روح داشت. او به پیست شمشیربازی نه بهعنوان میدان جنگ؛ بلکه بهمثابه مکتبی برای آموختنِ رسمِ زندگی مینگریست. برای کودکان و نوجوانانیکه نخستین گامهایشان را دراینرشته میگذاشتند، او تنها یک استاد نبود؛ پدری بود که الفبای برخاستن پس از هر شکست و نجابت در وقتِ پیروزی را به آنها میآموخت. نگاهِ ویژه او به «اخلاقِ ورزشی»، پیشازآنکه در کلامش باشد، در رفتارِ تکریمآمیزش با شاگردان تجلی مییافت. او معتقد بود: شمشیر، ابزاری برای تراشدادنِ روح است و مدال، تنها زمانی ارزش دارد که با حُرمت و انسانیت همراه شود. رابطه او با شاگردانش، پیوندی فراتر از آموزشِ تکنیک بود؛ او با دستهایِ مقتدر و قلب مهربانش، برای نسلهای جوان، پناهگاهی امن و الگویی از وقار بود که همزمان با اصلاح فرم بدن، «قامت جان» آنها را نیز برای رویارویی با سختیهای زندگی استوار میکرد.
میراثی که جریان دارد
جایگاه اجتماعی و اخلاقی استاد «شیخحسینی» در تربیت فرزندانی قهرمان به کمال رسید. او پدرِ امیر، آریا و آرش شیخحسینی بود؛ فرزندانی که هریک با تنپوش تیمهای ملی، در میدانهای آسیایی و داخلی خوش درخشیدند تا ثابت کنند اصالت و پهلوانی دراینخانواده، میراثی جاری و ماندگار است. امروز اگرچه جای خالی آن مربی نجیب و سرهنگ صبور در سالنهای ورزشی حس میشود؛ اما یاد او در ضربآهنگ شمشیرها و اقتدارِ جودوکاران و شمشیربازانی که الفبای اینرشته را از او آموختند، تا همیشه زنده خواهد ماند.
روحش شاد و یادش در سپیده ورزش ایران مانا باد.