من هم «تن ماهی» را فردا میخورم!
داشتن فرصتهای برابر رشد و بهرهمندی از امکانات و ظرفیتهای کشور برای افراد، همواره موضوعی اساسی؛ هم برای جامعه و هم رسانهها و گروههای مختلف بوده است. مسئله اساسی دراینمیان، تبعات حس نابرابری و بیعدالتی ناشی از نبود فرصتهای برابر در رفتار و الگوهای جامعه است. از نگاه برخی جامعهشناسان؛ جامعهای سالم و نرمال است که همه افراد و شهروندان آن، برمبنایِ شایستگیها و استعدادهای خود، زمینه و شرایط دسترسی به فرصتهای قانونی و مشروع را داشته باشند؛ وگرنه آن جامعه و آینده آن، با تغییر رفتارهای ناشی از حاکمشدن حس بیعدالتی بین افراد، چندان روشن، قابلپیشبینی و امیدوارکننده نیست. واقعیت اینکه فرصتهای برابر بهشکل عادلانه در سطح جامعه توزیع نمیشود؛ همچنانکه این نابرابری در بهراهافتادن بحث ژنهای خوب و آقازادگان بین افراد جامعه، نشانه آشکار از نابرابریست که جامعه آنرا احساس و عصبانیت پنهان و فراترازآن، بیاعتمادی را بازتولید میکند. این عصبانیت پنهان، کار را به جایی میرساند که گلهمندی و شکایت از نابرابری فرصتها جای خود را به عصبانیت از عدمدسترسی به فرصتها میدهد؛ بهعبارتی، جامعه از خود میپرسد که «چرا من نباید بخورم؟» یا «چرا دیگران اختلاس میکنند؛ اما ما برای گرفتن یک وام 10میلیونی با سد قانون و بهانههای مختلف بانکها روبهرو میشویم ولی دیگران بهراحتی آبخوردن میلیاردی وام میگیرند؟» برای یک کارگر ساده، یک زن خاندار و حتی یک معلم این سؤال پیش میآید که «چرا فقط عده معدودی، به امکانات دسترسی دارند و چرا اینهمه بیعدالتی وجود دارد؟» عصبانیت پنهان و فروخفته و حاکمشدن حس تلخ بیعدالتی بر روح جامعه، دغدغهها را از اعتراض به بیعدالتی، به خشم از دردسترسنبودن شرایط و فرصت بهرهگرفتن از امکانات و فرصتهای هرچند نامشروع برای زندگی بهتر تبدیل کرده است. یعنی عدالت، دیگر دغدغه نیست؛ بلکه پیداکردن فرصتی برای دنبالکردن رفتارها و الگوهای رفتاری ژنهای خوب یا بهرهمندان از رانت، تبدیل به مسئله اصلی جامعه میشود. احتمالاً این مسئله، بهظاهر ساده و بیارزش تلقی میشود اما در زیر پوست این ظاهر ساده، خطر بزرگی پنهان شده که نشان میدهد که تغییر نگاه قشرهای جامعه و مخصوصاً جوانان و نسل سوم انقلاب، ممکن است به تغییر رفتارها ختم شود و نوعی عجیب از آشفتگی برای بهرهمندشدن از امکانات کشور را ولو نامشروع و غیرقانونی حتی در زندگیهای فردی ایجاد کند که «اخلاق» را در جامعه، قربانیِ جاهطلبی و اشتهای سیریناپذیری عدهای قلیل کند. بهنامِ انقلاب، به جنگ انقلاب نرویم؛ بیتردید جاهطلبی بهنامِ انقلاب و حق ویژه و ویژهخواری، با توسل به ارزشهای انقلاب، حمله به نهضت و نظام و فرهنگیست که جوانان این سرزمین همین چندسالپیش در جبههها و در دفاع از کشور بهروشنی و قاطعیت تمام، راه تدوام آنرا به همه؛ چه سیاستمدار، چه شهروند، چه دانشجو و معلم، چه کارگر و کارمند، چه اصلاحطلب و اصولگرا نشان دادهاند. بهتر است بهیاد بیاوریم برای خوردن و زندگیکردن، پا روی خون کدام شهید میگذاریم؛ «خرازی» که قمقه آبش را درحالیکه تشنه بود، به همرزمانش میداد و خودش ریگ در دهانش میگذاشت که کامش از تشنگی بههم نچسبد؟ یا شهید «همت» که یکی از همرزمانش خاطرهای از او تعریف میکند که شنیدن و گریستن را بر ما واجب میکند:
بسمالله را گفته و نگفته شروع کردم به خوردن. حاجی داشت حرف میزد و سبزیپلو را با تن ماهی قاطی میکرد. هنوز قاشق اول را نخورده رو به عبادیان کرد و پرسید: «عبادی! بچهها شام چی داشتن؟»
عبادیان گفت: «همین غذا رو!»
شهید دوباره رو به عبادیان کرد و گفت: «واقعاً؟ جون حاجی؟»
عبادیان نگاهش رو دزدید و گفت: «تن ماهی را فردا ظهر به سربازها میدیم».
حاجی قاشق را برگرداند؛ غذا در گلویم گیر کرد. عبادیان دوباره گفت: «حاجیجان بهخدا فردا ظهر به بچهها تن ماهی میدیم».
حاجی همینطور که از سفره کنار میکشید، گفت: «بهخدا قسم! منم فردا ظهر میخورم!»
پژمان گرامی