کنترل خط انرژی؛ داستان جنگها در جنوب سوریه
جنوب سوریه امروز به نقطهای کلیدی در معادلات خاورمیانه بدل شده است، جاییکه جنگها دیگر با تانک و توپ تعیین نمیشوند، بلکه کنترل جریانهای حیاتی انرژی و آب ابزار اصلی قدرت است. اینمنطقه نمونهای روشن از گذار جهان از اشغال سرزمینی به سلطه مبتنیبر زیرساختها و منابع حیاتیست. بهگزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ تحولات ژئوپلیتیکی دهه اخیر نشانه تغییری ساختاری در منطق اعمال قدرت در نظام بینالملل است. اگر در قرن بیستم اشغال سرزمینی، استقرار نیرو و کنترل فیزیکی خاک ابزار اصلی سلطه محسوب میشد، در قرن بیستویکم «کنترل جریانها» (اعم از انرژی، آب، تجارت و ترانزیت) به مؤلفه تعیینکننده قدرت بدل شده است. دراینالگو، اختلال یا هدایت یک جریان حیاتی میتواند پیامدهایی همسنگ و گاه فراتر از مداخله نظامی مستقیم ایجاد کند. در چنین چارچوبی، زیرساختها نه صرفاً داراییهای اقتصادی، بلکه ابزارهای ژئوپلیتیکیاند؛ خطوط لوله، بندرها، گلوگاههای آبی و کریدورهای ترانزیتی به عناصر اصلی بازدارندگی، فشار و مهندسی سیاسی تبدیل شدهاند. خاورمیانه، بهواسطه تمرکز بیبدیل منابع انرژی و موقعیت ترانزیتی، یکی از اصلیترین میدانهای آزمون این منطق نوین است. بحران اوکراین و کاهش دسترسی اروپا به گاز روسیه، انرژی را از یک کالای اقتصادی به یک ابزار راهبردی تمامعیار ارتقا داد. واکنش غرب به این شوک، نه صرفاً افزایش تولید یا تنوعبخشی به منابع، بلکه بازآرایی ژئوپلیتیکی مسیرهای انتقال بود. شرق مدیترانه، پروژههای LNG و مسیرهای جایگزین ترانزیتی در کانون این راهبرد قرار گرفتند. دراینبستر، تلاش برای تبدیل رژیم اسرائیل به یکی از گرههای تأمین انرژی اروپا (ازطریق میدانهای گازی مدیترانه شرقی و پیوند با شبکههای انتقال منطقهای) نمونهای روشن از پیوند انرژی و ژئوپلیتیک است. هدف این راهبرد، صرفاً تأمین انرژی نیست؛ بلکه کنترل شبکه و حذف یا تضعیف بازیگران ناهمسو در زنجیره انتقال است. سوریه، بهویژه در جغرافیای جنوبی خود، از ظرفیت بالقوه ایفای نقش ترانزیتی در اتصال کریدورهای انرژی برخوردار است؛ ظرفیتی که در دهههای گذشته بارها مطرح، اما عملاً مسدود شده. مجاورت جنوب سوریه با اردن، فلسطین اشغالی و بلندیهای جولان، اینمنطقه را به نقطهای حساس در معادلات انرژی، امنیت و آب تبدیل کرده است. بیثباتی مزمن دراینمنطقه را نمیتوان صرفاً محصول شکافهای داخلی یا رقابتهای محلی دانست. اینوضعیت در چارچوبی وسیعتر قابلفهم است: حذف سوریه از شبکههای منطقهای انرژی و ترانزیت و جلوگیری از تبدیل آن به حلقه اتصال شرق به غرب. دراینمنطق، تضعیف حاکمیت دولت مرکزی و ممانعت از بازسازی زیرساختی، جایگزین اشغال مستقیم شده است. در کنار انرژی، آب بهتدریج به یکی از عناصر کلیدی منازعات ژئوپلیتیکی در غرب آسیا بدل میشود. جنوب سوریه در حوضههای آبی مشترکی قرار دارد که مدیریت آنها تأثیر مستقیمی بر امنیت آبی سوریه، اردن و حتی فلسطین اشغالی دارد. تجربههای پیشین نشان دادهاند که کنترل منابع آبی یا اختلال در آنها میتواند به ابزاری مؤثر برای اعمال فشار سیاسی تبدیل شود. دراینچارچوب، آب و انرژی نه دو حوزه مستقل، بلکه اجزای یک منظومه راهبردی واحدند. کنترل همزمان این دو، امکان مهندسی بلندمدت توازن قوا را بدون ورود به جنگ کلاسیک فراهم میسازد. تحولات جنوب سوریه همچنین باید در بستر رقابت قدرتهای بزرگ تحلیل شود. آمریکا با تمرکز بر کنترل شبکههای انرژی و ترانزیت در غرب آسیا، درپی محدودسازی نفوذ چین و روسیه و مهار ابتکاراتی نظیر «یک کمربند-یک جاده» است. دراینبازی، حتی نقاطی که در نگاه نخست حاشیهای بهنظر میرسند، میتوانند به گلوگاههای ژئوپلیتیکی تبدیل شوند. ازاینمنظر، جنوب سوریه صرفاً یک مسئله امنیتی محلی نیست، بلکه بخشی از معماری کلان مهار ژئوپلیتیکی در مقیاس اوراسیایی است. تجربه جنوب سوریه نشان میدهد که منازعات معاصر بیشازآنکه با اشغال خاک تعریف شوند، با کنترل یا انسداد جریانهای حیاتی شکل میگیرند. انرژی و آب، بهمثابه ابزار قدرت ساختاری، امکان اعمالنفوذ پایدار را بدون هزینههای بالای مداخله نظامی فراهم میکنند. درچنینشرایطی، بازتعریف مفهوم امنیت (از امنیت صرفاً نظامی به امنیت زیرساختی و شبکهای) برای کشورهای منطقه ضرورتی راهبردی است. بدون بازیابی ظرفیت کنترل مستقل بر جریانهای انرژی و آب، حاکمیت سیاسی درمعرض فرسایش تدریجی قرار میگیرد؛ که نه در میدان نبرد؛ بلکه در نقشه خطوط لوله و منابع آبی رقم میخورد.