بازسازی آرام حزبالله؛ قدرتی که در سکوت احیا میشود
با وجود ادعای اسرائیل درباره تضعیف حزبالله؛ بهویژه پس از شهادت «سید حسن نصرالله» گزارش خود منابع صهیونیستی تأکید میکند که این جنبش در سکوت و آرامش درحالبازسازی و تقویت توانمندیهای خود است. بهگزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ پس از موج حملات گسترده اسرائیل علیه جنوب لبنان، بهویژه پس از شهادت «سید حسن نصرالله» و تعدادی از فرماندهان حزبالله، برخی از رسانههای غربی و اسرائیلی مانند جروزالم پست، هاآرتص، اسرائیل الیوم و یدیعوت آحارانوت در چند گزارش به موضوع «تضعیف نظامی-راهبردی حزبالله» پرداختند. این رسانهها نوشتند که ضربات نظامی و ازدستدادن فرماندهان؛ انسجام تشکیلاتی، توان عملیاتی و روحیه حزب را کاهش دهد و موقعیت استراتژیک آن در جنوب لبنان را تحتتأثیر قرار دهد. بااینحال، بررسی تحولات میدانی و رفتار راهبردی حزبالله در ماههای پسازاین رخداد، تصویری متفاوت و پیچیدهتر ارائه میکند. همچنین شواهد نشان میدهد که حزب نهتنها ظرفیت نظامی خود برای پاسخگویی را حفظ کرده، بلکه ازنظر سازماندهی و استراتژیهای راهبردی نیز انعطاف و تابآوری خود را افزایش داده است. موضوعی که باعث شد، همان رسانههایی که از ضعیفشدن حزبالله سخن میگفتند، حالا صراحتاً به اشتباه تحلیلی خود اعتراف کنند، بهعنوانمثال تحلیلگر نظامی شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل اذعان کرد «درحالیکه ما اقدامات خود را در رسانهای میکنیم، حزبالله در خفا توان نظامی و زیرساختهای خود را بازسازی میکند». حزبالله پس از شهادت دبیرکل خود، بهجای واکنشهای شتابزده و آشکار، وارد فاز مدیریت بحران و بازسازی تدریجی شد. کاهش سطح عملیات آشکار و پرهیز از تنش فراگیر، نه نشانه ضعف، بلکه نشاندهنده انتقال آگاهانه از فاز درگیری مستقیم به فاز تثبیت و احیا است. این الگو پیشتر نیز در تاریخ حزبالله دیده شده؛ بهویژه پس از جنگ ۲۰۰۶ که این جنبش توانست در سکوت رسانهای، خود را به سطحی بالاتر از قبل بازسازی کند. برخلاف تحلیلهای اولیه که شهادت سید حسن نصرالله را «خلأ رهبری» توصیف میکردند، شواهد نشان میدهد ساختار حزبالله بهگونهای طراحی شده که وابسته به یک فرد نباشد. این جنبش طی دههها، رهبری لایهمند، شوراهای تصمیمگیری و زنجیره فرماندهی جایگزین را نهادینه کرده است. در چنین ساختاری، حذف فیزیکی رهبر اگرچه ضربهای عاطفی و نمادین محسوب میشود، اما الزاماً به فروپاشی تشکیلاتی منجر نمیشود؛ بلکه در بسیاری موارد، به تقویت انسجام درونی و بازتعریف مأموریت جمعی میانجامد. درحالیکه اسرائیل بر نابودی توان نظامی حزبالله تأکید دارد، نشانهها حاکیازآناستکه این جنبش درحالبازسازی تدریجی زیرساختهای نظامی، انسانی و لجستیکی خود است. این بازسازی نه بهشکل انباشت نمایشی تسلیحات، بلکه ازطریق آموزش نیروهای جدید و جایگزینی تلفات، بازآرایی یگانها و ساختار عملیاتی، ترمیم شبکههای لجستیکی و پشتیبانی درحالانجام است. نکته کلیدی آناستکه این فرآیند عمداً در سکوت رسانهای پیش میرود؛ چراکه حزبالله بهخوبی میداند هرگونه نمایش قدرت زودهنگام، میتواند بهانهای برای حملات پیشدستانه جدید فراهم کند. اصرار اسرائیل بر روایت «تضعیف حزبالله» بیشازآنکه بازتاب واقعیت میدانی باشد، بخشی از جنگ روانی و مدیریت افکارعمومی داخلی است. دولت اسرائیل نیازمند آناستکه عملیاتهای پرهزینه خود را موفق جلوه دهد، بهویژه درشرایطیکه امنیت جبهه شمالی همچنان شکننده باقی مانده است. درمقابل، خودداری حزبالله از پاسخهای پرسروصدا این امکان را فراهم کرده که بدون ورود به جنگ روایتها، بر بازسازی واقعی قدرت تمرکز کند. سکوت فعلی حزبالله را باید در چارچوب یک منطق راهبردی فهم کرد: بازدارندگی لزوماً با شلیک مداوم حفظ نمیشود، بلکه گاه با نامرئی ماندن ظرفیتها تقویت میشود. این جنبش تلاش میکند به دشمن این پیام را منتقل کند که اگرچه درحالحاضر قصد تشدید درگیری را ندارد، اما توان پاسخگویی در زمان و شرایط مطلوب خود را حفظ کرده است. برخلاف ادعاهای مطرحشده درباره تضعیف حزبالله، شواهد نشان میدهد این جنبش پس از یک دوره سخت، وارد مرحلهای از بازسازی آرام، حسابشده و بیسروصدا شده است. شهادت سید حسن نصرالله، اگرچه نقطهعطفی تاریخی برای حزبالله بود، اما بهجای فروپاشی، به بازتعریف مسیر و تعمیق انسجام درونی انجامیده است. درچنینشرایطی، سکوت حزبالله نه نشانه پایان، بلکه نشانه آمادهسازی برای آیندهای است که هنوز زمان بروز آن فرا نرسیده است.