نگاهی به کارکرد اجتماعی موسیقی با نگاهی به «یار دبستانی من»
اعتراضهای خوشآهنگ
13 مهرماه 97 شد؛ 17سال است که خواننده ترانههای مشهوری همچون «تنگنا»، «نیاز»، «زندون دل»، «آدمک»، «قوزک پا» و... در قورقورک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بوئینزهرا در استان قزوین خوابیده است. دوستداران فریدون فروغی، از او بسیار گفته و نوشتهاند؛ ما اینبار در گفتوگویی با آروین صداقتکیش (پژوهشگر، نویسنده و منتقد موسیقى)، تمرکز کردهایم بر «یار دبستانی من»؛ ترانهای که اگرچه در سال 59 خوانده شد اما با آغاز دوران اصلاحات و از سال 76 بهبعد با جابهجایی در بستر زمان و تهیشدن از هدف اولیه تولید؛ بهنوعی کد موزیکال بین تجمعات دانشجویی و غیردانشجویی تبدیل و نشانی شد از کارکرد اجتماعی موسیقی. بهگزارشِ ایلنا؛ کارکرد اجتماعی موسیقی و حضور آن در تکانههای اجتماعی،سیاسی اما نکتهای نیست که تنها محدود به «یار دبستانی من» باشد و فقدان نسبیاش در روزگار ما را شاید بتوان نشانی از احساس نارضایتی تولیدکنندگان چنین قطعاتی دانست.
آروین صداقتکیش صحبت خود را بااشارهبه کارکردهای اجتماعی آثار موسیقایی آغاز کرد و گفت: «اجازه دهید با بخش اعظم صحبتهایتان مخالفت کنم؛ چون این ترانههایی که میگویید؛ نه تعدادشان کم است و نه موضوع اصلی که جایگاه اجتماعی اینها را مشخص میکند ربطی به خود موسیقی دارد. مثالی تاریخی میزنم که حتماً میشناسیدش؛ اگر الان به شما بگویند محال است باور کنید که ترانه مرا ببوس پتانسیل تبدیلشدن به چیزی حتی نافذتر از یار دبستانی من را دارد و در دهه 30 و 40 شمسی کارکردش بهمراتب از یار دبستانی من تند و تیزتر و بُرَندهتر بوده است؛ آنهم بهایندلیلکه شایع شد شعر این ترانه را سرهنگ سیامک (از اعضای سازمان افسران حزب توده) شب قبلاز اعدام، برای دخترش سرود؛ درحالیکه کل ماجرا دروغ است! یعنی هیچ ربطی به سرهنگ سیامک ندارد و این شعر مال او نیست و ازلحاظِ زمانی هم ارتباطی به یکدیگر نداشتهاند؛ درهرحال وقتی که این کانتکست یا زمینه مطرح میشود، دیگر کسی به بقیه ماجرا و به حقیقت تاریخی آن گوش نمیدهد!» صداقتکیش بااشارهبهاینکه تعداد قطعات موسیقی که در پیوند با رویدادهای اجتماعی قرار دارند، بههیچعنوان کم نیست؛ تصریح کرد: «ما حداقل از دوره مشروطه، تصنیفهای مشهور عارف را میشناسیم که در ماجرای پساز مشروطه هم بُردِ بسیار قوی اجتماعی،سیاسی داشتهاند تازمانیکه رضاخان سلطنش مستقر و بعد، عارف تبعید میشود و باقی ماجرا. طی دورههای مختلف تاریخی هم تکرار آنرا دیدهایم. مثلاً در مقطع انقلاب؛ یکی،دوسال قبلازانقلاب تا یکسال، یکسالونیم پسازانقلاب، گروههای مشهور ایرانی مثل کانون چاوش را داریم و آثارشان را که در همان مقطع بسیاربسیار مشهورتر از یار دبستانی من است که شما نام بردید. قطعاتی که تمهایشان بسیار تند و تیزتر است و آنهم بهخاطرِ شرایط اجتماعی انقلاب است که نسبت به آنچه در دوران اصلاحات رخ میدهد، تند و تیزتر است. در مقاطع زمانی قبلترازآن نیز، بعضی خوانندگان و آهنگسازان؛ ازجمله اسفندیار منفردزاده یکسرِ این ماجرا بودند، فرهاد مهراد سرِ دیگر و بعضی از ترانهسرایان سرِ سوم و مثلثی را تشکیل دادند و آثاری ساختند که بیشازهمه در آلبوم مشهور جمعه شنیده شد. بعضی ازاینترانهها به ماجرای سیاهکل نسبت داده میشد و بعضی به چیزهای دیگری ازهمینقبیل؛ یعنی اتفاقات اجتماعی،سیاسی در دورههایی که این ترانهها درحالِساخت بودند». او افزود: «بنابراین، آنچه باعث میشود شما احساس کنید تعداد اینها زیاد نیست، بهخاطِ کوتاهمدتبودن حافظه تاریخی جمعی ماست که بعضی ازاینچیزها را فراموش کردهایم و به آنها نمیپردازیم و بهنوعی هم میشود گفت که در بعضیجاها عمدی وجود دارد که بعضی خاطرات بهیاد نیایند که این را دیگر نمیشود کاری کرد؛ چون ما نیستیم که اینکار را میکنیم!» صداقتکیش ادامه داد: «آنچه بهنظرم ازهمهمهمتر است، زمینه است. زمینه، از خود قطعه مهمتر است؛ هم از کلامش و هم از موسیقیاش. اینکه شما کلام و موسیقی را در چه زمینهای مطرح میکنید، به موفقشدن آن ترانه کمک میکند و خیلیوقتها عناصری مثل تبلیغات هم لازم است. بعضی از ترانههایی که نام بردم؛ نگرشها، ایدئولوژیها یا سازمانهای ذیربط بعدها بهشکلی غیرمستقیم رویش تبلیغ کردند. اشاره کردم که مرا ببوس در نگاهی افسانهآمیز با سازمان توده مرتبط شد و درست است که حزب توده هیچوقت اعلامیهای نداد که بگوید این، مال ما بوده ولی بهشکلی غیرضمنی طوری تائید نکرد که انگار دارد تائید میکند! و طرفدارانش بین خودشان و بین مردم صراحتاً تائید میکردند، این شایعه را میپراکندند و قویترش میکردند. این، لازمه چنین پدیدهایست؛ یعنی لازم است که به ترانه یک موقعیت یا معنای اجتماعی خاص و تازه داده شود». صداقتکیش بااشارهبه تفاوتهای قطعهای همچون «ای ایران» با «یار دبستانی من»، گفت: «اما ترانههایی که نام بردید؛ ازاینبابت از یک جنس نیستند؛ یار دبستانی من، ترانهای بود که برای یک فیلم طراحی شد و بعداً، پساز اتفاقات دهه 70، یعنی با گذشت مدتزمانی نسبتاً زیاد از دوره ساختش، در دوران پسازاصلاحات به یکنوع کد موزیکال بین جمعیتهای دانشجویی و غیردانشجویی تبدیل شد. اتفاقی که این ترانهها را برمیکشد، ازنظرِ اجتماعی پیچیده است و تأکید میکنم ممکن است خیلی به خود موسیقی هم ربط نداشته باشد؛ حتی دربعضیمواقع خیلی به خود کلام هم ارتباط ندارد». او افزود: «ازاینبابت هم ای ایران که شما مطرح کردید؛ ربطی بهاینماجرا ندارد. برایِاینکه تکلیفش از اول مشخص است؛ هم خود سازندگانش میگویند و ماجرایی که نقل میکنند یک ماجرای ملیگرایانه است و هم بعدها همیشه در همین بستر مطرح شده است. هیچ وقت کسی آن سرود، آن ترانه یا هرچیزیکه اسمش را بگذارید را جور دیگری ندیده است. آنرا جوری ندیده است که انگار مثلاً یک معنی غیرازاینمسئله ملیگرایی درش هست؛ یعنی خود متن آنقدر شفاف و روشن است که اجازه نمیدهد شما جور دیگری ببینیدش و فرصت نمیدهد که شما بخواهید از آن چیز دیگری دربیاورید و بگویید خیلیخب این مثلاً راجع به ایران نیست؛ بلکه راجع به آبوهواست! این قطعه به شما اجازه نمیدهد که بخواهید اینکار را بکنید؛ درحالیکه بعضی از ترانهها این اجازه را به شما میدهند و جابهجا میشوند». او تصریح کرد: «این فقط مخصوص جابهجاییهای اجتماعی،سیاسی هم نیست و طی تاریخ موسیقی معاصر؛ بهخصوص درحوزه موسیقی مردمپسند ترانههای بسیاری هست که معانی متعددی برایشان تلقی شده، داستانهایی برایشان درست شده و افسانههایی برایشان گفته شده. بعدها بعضیهایشان را حتی خود سازندگان رد کردهاند و باوجودِاینکه آنها رد کردهاند ولی مردم نپذیرفتهاند و آنها را همانجور دیدهاند. نمونههایی اینچنین هم داریم که البته به بحث شما ربطی ندارد». او درموردِ چگونگی جابهجاشدن «یار دبستانی من» گفت: «درموردِ یار دبستانی من، این جابهجایی در محدوده سن خودم میگنجد و من شاهدش بودهام. در دهه 60 تاآنجاکه بهخاطر میآورم؛ این ترانه بهعنوانِ یک کد دانشجویی مطرح نبود. البته من در دهه 60 دانشجو نبودم و ابتدای دهه 70 وارد دانشگاه شدم ولی درهرحال بزرگترهای ما، دوستانی که یکی،دو سال بزرگتر و درآندهه دانشجو بودند هم چنینچیزی را در خاطر ندارند. بااینقیدکه من روی این ترانه خاص هم کار نکردهام و ممکن است ریزهکاریهایی درموردش وجود داشته باشد که من الان ندانم؛ ولی تاجاییکه شخصاً بهیاد میآورم و در تاریخچه زندگی خودم میگنجد، چنین چیزی وجود نداشت و در ابتدای دهه 70 هم نبود و از حدود سال 76، بعداز انتخاب آقای خاتمی، کارکرد پیدا کرد». او ادامه داد: «آن نسلی هم که با این روبهرو شد؛ گمان نمیکنم که آن فیلم را بهخاطر میآورد یا میدانست مربوط به یک فیلم بوده است. نمیدانم ولی فکر نمیکنم بیشترشان بهخاطر میآوردند. بگذارید در زمینه این تغییر سرنوشت برایتان از یک شعر مثال بزنم؛ دیو چو بیرون رود فرشته درآید، بخشی از یک غزل کلاسیک فارسیست از حافظ اما بعداز انقلاب ایران در سال 57 معنی دیگری پیدا میکند و اصلاً جور دیگری خوانده میشود». او درموردِ کارکرد اجتماعی موسیقی و واکنش آهنگسازان و ترانهسرایان به آنچه در جامعهشان میگذرد، گفت: «موسیقی همواره حائز این کارکرد اجتماعی بوده است و اینگونه هم نیست که جامعه یکدفعه احساس نیاز کند و برود دنبالش یعنی اصلاً بهاینشکل خودآگاه عمل نمیکند. اینطور نیست که عدهای، در یکجایی از جامعه در مقام کنترلکننده نشسته باشند و با خود بگویند خب! الان آهنگ نداریم، برویم یک کاری کنیم. هنرمندان هم اینگونه عمل نمیکنند؛ بلکه در کنش و واکنش دائمی با سیستم جامعهشان قرار دارند؛ درنتیجه، آنچه تولید میکنند، کموبیش به شرایط اجتماعیشان مربوط است». صداقتکیش درموردِ این اظهارِنظر که میتوان گفت در دهههای اخیر، کارکرد اجتماعی موسیقی کمرنگ شده است و میتوان آنرا ناشی از احساس عدمِامنیت هنرمندان دانست، گفت: «پیشفرض این حرف شما، پیشفرضیست که بر آن آگاه نیستید. پیشفرض چیست؟! پیشفرض ایناستکه کارکرد اجتماعی موسیقی فقط وقتیست که جامعه کموبیش درحالِاعتراض باشد. این پیشفرض شماست! بهنظرِشما اگر در دورهای، جامعه در سکوت و رکود باشد و موسیقی هم همانطور، آیا این بازتاب جامعه نیست یا با جامعه ارتباط ندارد؟!» او ادامه داد: «میخواهم اینرا ببینید که پیشفرضتان چگونه فقط یکنوع از عملکرد را درجهتِ کارکرد اجتماعی میبیند. شما درواقع، کنش اجتماعی،سیاسی مدِنظرتان است؛ نه هر رابطه اجتماعی. پس، وقتی کنش اجتماعی،سیاسی مدِنظرتان است؛ یکیاز مسائلی که باعث کمرنگشدن این ارتباط میشود، همین مسئله عدمِامنیت است که درموردش صحبت میکنید. مسئله دوم ایناستکه کنش اجتماعی،سیاسی خیلیوقتها آنقدر پرحرارت نیست که ما را بکشاند بهاینسمت ببرد که کاری کنیم». صداقتکیش افزود: «بازهم سؤالتان را دوشاخه میکنم. آیا منظور شما ایناستکه چرا آهنگساز و ترانهسرای ما با کار خود موجب کنش اجتماعی،سیاسی مدِنظر شما نمیشود یا با کنشی که توسط دیگران بهوجود آمده است، همراه نمیشود؟ چون همان یار دبستانی من هم که مثال میزنید، موجب کنش نیست؛ بلکه بازیگر کنشیست که دیگران بهوجود آوردهاند». او درپایان گفت: «بهعلاوهاینکه شما ازلحاظِ تاریخی هم دقیق نیستید. چرا دقیق نیستید؟! برایِاینکه در مقاطع مختلف زمانی که کنش بهمعنایِ مدِنظر شما وجود داشته است، موسیقی هم واکنش نشان داده است. در مقطع 88 موسیقی کار میکند، خیلی هم کار میکند و نمیتوانید بگویید آنجا نیست. در مقطع 96 باز کار میکند و اینها بسته به ساختار آن تکانه اجتماعیست که شما از آن حرف میزنید. اینکه آیا آن تکانه اجتماعی در طبقه متوسط گسترش پیدا میکند که امکان آفرینش موسیقی دارد یا در طبقه فقیر که امکان آفرینش موسیقی بهآنمعنیکه شما میگویید برای او میسر نیست یا صدایش شنیده نمیشود و موسیقی او ممکن است خود را بهشکلِ چیزی عامیانه نشان دهد، چیزی مانند فحشوارهای که بهشکلِ آهنگ خوانده میشوند یا چیزهایی ازاینقبیل. این نکته نیز مهم است که آن تکانه ازنظرِ زمانی چقدر طول میکشد و مثلاً یک جرقه 20روزه است. همه اینها اگر بخواهیم دقیق نگاه کنیم؛ فاکتورهای مهمی هستند و باید دیده شوند. ما این خلاء را بهآنشدت که شما فکر میکنید، نداریم و بیشتر خلاء یادآوریاش را داریم».