ذرهبین
ایران؛ حلقه ژئوپلیتیکی اوراسیا در نظم جهانی درحالگذار
در نظم جهانیِ درحالگذار، ایران فراتر از بازیگری منطقهای، بهمثابه حلقهای ژئوپلیتیک در قلب اوراسیا عمل میکند؛ جایگاهی که تلاقی منافع روسیه و چین و رقابت راهبردی آمریکا را بههم پیوند میزند و ثبات یا بیثباتی آن میتواند توازن قدرت را در مقیاسی «فرامنطقهای» تحتتأثیر قرار دهد. بهگزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ ایران در معادلات ژئوپلیتیکی معاصر صرفاً یک بازیگر منطقهای یا قدرت میانی نیست؛ بلکه بهعنوان حلقهای ساختاری در قلب اوراسیا، نقشی مهم ایفا میکند. ایران در تلاقی سه حوزه ژئوپلیتیک، امنیت و اقتصاد سیاسی قرار گرفته است و بهگونهای عمل میکند که حذف یا بیثباتسازی آن، پیامدهایی زنجیرهای برای توازن قوا در مقیاس فرامنطقهای همراه دارد. ازاینمنظر، ایران نهفقط یک «متغیر»؛ بلکه بخشی از «ساختار» نظم درحالگذار اوراسیاست. دراینچارچوب، ثبات ایران مستقیماً با توان روسیه برای گریز از محاصره جغرافیایی و با ظرفیت چین برای تأمین امنیت انرژی خارجازکنترل دریایی ایالاتمتحده پیوند خورده است. ازاینرو، سیاستهای آمریکا در قبال تهران دیگر نمیتواند جدا از رقابت قدرتهای بزرگ تحلیل شود؛ بلکه بخشی از تلاش گستردهتر واشنگتن برای مدیریت، مهار یا بازآرایی شبکههای ژئوپلیتیکی رقیب تلقی میشود. در محافل تصمیمسازی راهبردی آمریکا، همافزایی میان ایران، روسیه و چین بیشازآنکه یک اتحاد کلاسیک تلقی شود، بهعنوان نوعی «تلاقی ضرورتها» فهم میشود؛ تلاقیای که ریشه در محدودیتهای جغرافیایی، فشارهای تحریمی و تجربه بیاعتمادی به نظم لیبرال تحترهبری آمریکا دارد. گزارشهای نهادهایی مانند کارنگی نیز برایننکته تأکید دارند که ایران بهعنوان «حلقه مرکزی» در قلب اوراسیا، ارتباطدهنده ژئوپلیتیکی مسکو و پکن عمل میکند. همین جایگاه ساختاری، ایران را درمعرض فشارهای مضاعف قرار میدهد. هرگونه مداخلات خارجی برای بیثباتی داخلی یا فرسایش ظرفیت حکمرانی، نهتنها نظم منطقهای، بلکه محاسبات راهبردی چین و روسیه را نیز تحتتأثیر قرار میدهد و میتواند بهنوعی «محاصره استراتژیک غیرمستقیم» علیه هر دو قدرت منجر شود؛ محاصرهای که نه الزاماً از مسیر تقابل نظامی، بلکه ازطریق بیثباتسازی محیط پیرامونی اوراسیا عمل میکند.
ضرورت جغرافیا یا انتخاب سیاسی؟
ازمنظر روسیه، جغرافیای ایران از معدود روزنههای تنفسی برابر راهبرد فزاینده ناتو برای محدودسازی دسترسیهای راهبردی مسکو است. اتصال زمینی ازطریق کریدور شمال-جنوب، روسیه را به آبهای آزاد اقیانوس هند پیوند میدهد و امکان تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و لجستیکی را فراهم میکند. این کریدور؛ بهویژه پس از جنگ اوکراین، اهمیتی دوچندان یافته و ایران را به بخشی از «عمق استراتژیک جنوبی» روسیه تبدیل کرده. این وابستگی ژئوپلیتیکی به ایران امکان میدهد تا نقش پل زمینی اوراسیا را ایفا کند. ازاینرو، رابطه تهران و مسکو را باید نه بهعنوان اتحاد؛ که بهمثابه شراکتی راهبردی درنظر گرفت. مطالعات شورای امور بینالملل روسیه نشان میدهد: کرملین، ایران را نهفقط بهعنوان شریک؛ بلکه بهعنوان عنصر تثبیتکننده پیرامون ژئوپلیتیکی خود در قفقاز و آسیایمرکزی میبیند؛ لذا هرگونه مداخله برای ایجاد بیثباتی در داخل ایران میتواند اینمناطق را به فضایی شبیه اروپایشرقی پیش از ۲۰۲۲ بدل کند؛ فضایی مستعد رقابتهای پرهزینه و نفوذ بازیگران فرامنطقهای.
چین و ایران؛ عبور از دریا به خشکی
برای چین، اهمیت ایران در بُعدی متفاوت؛ اما مکمل تعریف میشود. پکن بهخوبی آگاه است که تمرکز بیشازحد بر مسیرهای دریایی، آنرا در برابر فشارهای ژئواستراتژیک آمریکا آسیبپذیر میکند؛ پس گسترش مسیرهای زمینی بهسمت غرب، به یکی از ستونهای اصلی راهبرد امنیت ملی چین بدل شده است. دراینمیان، ایران از جایگاهی بیبدیل در ابتکار «کمربند و جاده» برخوردار است؛ چراکه امکان اتصال چین به غرب آسیا و حتی اروپا را بدون عبور از گلوگاههای دریاییِ تحتسلطه نیروی دریایی ایالاتمتحده فراهم میسازد. ازهمینرو، پکن نیز در برابر هرگونه مداخله با هدف بیثباتسازی داخلی ایران، نگاهی همسو با رویکرد مسکو دارد.
محور ثبات امنیتی و آزمون نظم غیرغربی
در سطح امنیتی نیز ایران نقشی کلیدی در مهار سرریز بیثباتی به شرق اوراسیا ایفا میکند. ازمنظر روسیه، فروپاشی نظم امنیتی در ایران میتواند مسیر گسترش افراطگرایی و قاچاق سازمانیافته را به قفقاز و آسیایمرکزی هموار سازد. برای چین نیز، ثبات ایران عاملی بازدارنده در برابر انتقال ناامنی به سینکیانگ از مسیر آسیایمرکزی بهشمار میآید. در حوزه اقتصادی، همکاریهای ایران با چین و روسیه به شکلگیری سازوکارهای مالی و انرژیِ جایگزین کمک کرده است. استفاده از ارزهای ملی و سامانههای پرداخت موازی، بخش قابلتوجهی از فشار تحریمها را خنثی ساخته است. ازاینمنظر، ایران نهتنها نقطهقوت؛ بلکه از آزمونهای اصلی کارآمدی نظم اقتصادی غیرغربی محسوب میشود؛ نظمی که همچنان در مرحله گذار و تثبیت قرار دارد.
سیاست «جداسازی استراتژیک» آمریکا
راهبرد آمریکا برای تفکیک و جداسازی منافع چین و روسیه از ایران، براینفرض استوار است که این روابط بیشازآنکه ساختاری باشند، انعطافپذیر و قابلجایگزینیاند. بااینحال، تجربه تحریمها و فشار ژئوپلیتیکی نشان داده است هرچه فشار خارجی افزایش مییابد، انگیزه بازیگران برای حفظ پیوندهای جایگزین نیز تقویت میشود. نهایتاً سیاست جداسازی استراتژیک با محدودیتهای عینی جغرافیا و بیاعتمادی انباشتهشده به تعهدات غربی روبهروست؛ که مانع از تحقق کامل آن میشوند.
جمعبندی نهایی
درمجموع، ایران را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک بازیگر تاکتیکی در رقابت قدرتهای بزرگ دید. اینکشور بهمثابه یک «سد ژئوپلیتیکی ساختاری»، نقشی تعیینکننده در ممانعت از تکمیل حلقه فشار بر قلب اوراسیا ایفا میکند. بقای ایرانِ باثبات و کارآمد، نهفقط جهت منافع ملی اینکشور؛ بلکه در چارچوب پروژه روسیه و چین برای شکلدهی به نظمی چندقطبی و پیچیدهتر معنا مییابد؛ نظمی که در آن، جغرافیا باردیگر به یکی از تعیینکنندهترین عوامل سیاست جهانی تبدیل شده است.