درپی درگذشت «بهرام بیضایی»؛ از پرآوازهترین نویسندگان، کارگردانان، اسطورهشناسان و تاریخنگاران ادبیات نمایشی ایران که در ۸۷ سالگی چشم از جهان فروبست، لازم است نگاهی جامع، تحلیلی و تأملبرانگیز به زندگی، اندیشه و میراث هنری او داشته باشیم.
زندگی و مسیر هنری
بهرام بیضایی در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود و عمر خود را در خدمت ادبیات، تئاتر، سینما و پژوهش درباره اسطوره و نمایش ایرانی گذراند. او نهفقط یک نمایشنامهنویس و کارگردان بود؛ بلکه پژوهشگر عمیق ادبیات کهن، تاریخ نمایش و اسطورهشناسی فرهنگی نیز محسوب میشد و درطول بیش از نیمقرن فعالیت، بیش از ۷۰ کتاب، نمایشنامه و مقاله منتشر کرد.
بیضایی و بازتعریف نمایش ایرانی تئاتر و زبان اسطورهای
بیضایی از آغاز فعالیت هنریاش بهدنبال ایجاد پلی میان نمایش سنتی ایرانی، اسطوره و درام مدرن بود. او باور داشت که تاریخ و اسطوره نه آثاری متروک؛ بلکه مواد خامی هستند که میتوانند دراماتیک و معاصر شوند. نمایشنامههایی همچون «مرگ یزدگرد» نمونه بارز این تلاش است؛ جاییکه روایت تاریخی بهشکلی چندوجهی، نمادین و پرسشبرانگیز بازآفرینی میشود. در «مرگ یزدگرد» بیضایی سه روایت متناقض از یک رویداد تاریخی را کنار هم میگذارد و با این چیدمان، نشان میدهد که تاریخ نه حقیقت واحد؛ بلکه مجموعهای از روایتهاست.
فیلم و تئاتر: دو بال یک اندیشه
بیضایی در سینما نیز از دغدغههای نمایشی خود فاصله نگرفت. او یکی از چهرههای اصلی نسل موج نو در سینمای ایران بود و آثاری مانند «باشو، غریب کوچک» و «سگکشی» را بهعنوان فیلمهایی خلق کرد که هم ازنظر فرم و هم محتوا معنادار و اندیشمندانه هستند. او همچنین بخش مهمی از عمر حرفهای خود را به آموزش و پژوهش اختصاص داد؛ ازجمله تألیف کتاب مرجع «نمایش در ایران» که گزارشی جامع از تاریخ نمایش در ایران است و تا امروز بهعنوان منبعی معتبر شناخته میشود.
اسطورهشناسی و پژوهش فرهنگی
بهرام بیضایی نهتنها در تئاتر و سینما؛ بلکه در حوزه پژوهش و نقد نیز به نقش اسطوره و فرهنگ در شکلدهی هویت ادبی و هنری توجه داشت. «هزار افسان کجاست؟» و «ریشهیابی درخت کهن» نشان میدهند او چگونه اسطورهها و قصههای کهن را بهعنوان عناصر زنده فرهنگی تحلیل و بازتعریف میکرد. این دیدگاه باعث شد که آثار او همیشه در مرز میان سنت و مدرنیته، تاریخ و روایت، واقعیت و نماد قرار داشته باشند؛ جاییکه هنر نه بازتابدهنده زندگی؛ که باز آفریننده معناست.
بیضایی؛ اسطورهشناسِ روایتها
آنچه در آثار بیضایی بارز است، ایناستکه او مرگ و تاریخ را نه بهعنوان پایان؛ که بهعنوان آغازِ پرسش و بازاندیشی میدید. در «مرگ یزدگرد»، مرگ پادشاه بهانهای برای گفتوگو میان روایتهاست و نه پایان یک داستان. این نگاه به مرگ و تاریخ، بیضایی را از بسیاری از همعصرانش متمایز میکند و او را به تفسیرگر فرهنگی تاریخ ایرانی بدل میسازد.
میراث و تأثیر
بیضایی میراثی بیبدیل برجای گذاشت: آثاری که به درک نوینی از تاریخ و اسطوره میانجامند، زبان دراماتیکی که میان سنت و مدرنیته پیوند میزند، پژوهشهایی که گستره نمایش و اسطوره را در ایران و جهان شناساند؛ و نسلی از هنرمندان و پژوهشگران را الهام بخشید. مرگ او نه پایان کار بیضایی؛ بلکه آغاز فصل تازهای از تحلیل و بازشناسی میراث او در عرصه هنر و فرهنگ ایران است. درگذشت بهرام بیضایی، یک ضایعه عظیم فرهنگی برای ایران است؛ هنرمندی که با تفسیرِ حقیقتِ روایتها، بازآفرینی اسطوره و پژوهشِ ژرف در بستر تاریخ ادبیات و نمایش، نام خویش را در تاریخ هنر ایران و جهان ثبت کرد.
رزیتا اسکوئی