انتشار کتاب تازه «رامتین کاکاوندی»؛ سهتارنواز و آهنگساز شناختهشده ایرانی، بهانهای شد تا با او گفتوگویی داشته باشیم و مسیر هنری، تجربههای آموزشی و نگاه او به موسیقی، ریتم، سکوت و نوآوری در آثارش را بررسی کنیم. مجموعه «هفت آهنگ برای سهتار» نهتنها یک گردآوری قطعات تخصصی برای سهتار؛ بلکه نمود ایدهها و تکنیکهای خلاقانهایست که طی سالها تمرین، تدریس و تجربه عملی «رامتین خاکوندی» شکل گرفته. این کتاب فرصتیست برای شناختن دنیای موسیقی او، نحوه تلفیق سنت و نوآوری و تعامل بین آموزش و خلق اثر؛ و همین بهانهای شد تا با «رامتین کاکاوندی» گفتوگو کنیم و چرایی شکلگیری اینمجموعه، نگاهش به موسیقی ایرانی و بازتاب آن در زندگی افراد را از زبان خود او بشنویم.
مسیر هنریتان از کجا آغاز شد و چه تجربههایی شما را به امروز رسانده است؟
من رامتین کاکاوندی هستم، متولد کرمانشاه و بزرگ شده شهرستان صحنه. در خانوادهای رشد کردم که همه اهل خنیا، فرهنگ و ادبیات بودند و پدربزرگها، عموها و پدرم دستی بر ساز، تنبور و قلم داشتند. بههمیندلیل از پنجسالگی همراه خانواده به نزد استاد و مرشد بزرگوارم، استاد سید خلیل عالینژاد رفتم و آموزش موسیقی را بهشکل جدی آغاز کردم. از همان ابتدا موسیقی برای من جدی شد تااینکه استاد عالینژاد مرا با ساز «تاس» آشنا کرد. تاس ساز کاسهمسی است که بر روی آن پوستی کشیده شده و با دو مضراب از جنس پلاستیک یا چوب نواخته میشود و معمولاً مکمل دف در خانقاهها و جمعهای خانگیست. این ساز، رنگ صوتی متفاوتی دارد و جایگاه صوتیاش با دف مکمل میشود و تعادل صوتی ایجاد میکند. آغاز آموزش ریتم و موسیقی جدی من با تمرین در گروه نوازان باباطاهر و هدیهگرفتن دف از استاد عالینژاد شکل گرفت. پسازآن، دف و تنبور را فراگرفتم و بههمراه پدربزرگم، استاد عبدالمحمد شربتی، شاگرد مستقیم نسدین خاموشی جیحونآبادی، ادبیات کلامی و مقامهای تنبور را ادامه دادم. درادامه، تار و سهتار را فراگرفتم و با شیوه استاد حسین علیزاده آشنا شدم. آثار ایشان برای من کامل و الهامبخش بود و من را واداشت تا قطعات خودم را برای سهتار و تار بسازم. اینمسیر منجر به تولید چند آلبوم، چند کتاب و برگزاری کنسرتها شد تااینکه ایده مجموعه «هفت آهنگ برای سهتار» شکل گرفت و با مدونکردن قطعات، جلد اول کتاب در سال ۱۴۰۴ منتشر شد.
«هفت آهنگ برای سهتار» چه ویژگیهایی دارد و چه جایگاهی در روند کارهای شما پیدا میکند؟
ویژگیهای این کتاب به مسیر طولانی آموزش و تجربههای عملیام با هنرجویان بازمیگردد. از ابتدا، آشنایی با آثار فاخر استاد حسین علیزاده و اهمیت ردیفنوازی برای من برجسته بود. ایده شکلگیری این کتاب از آغاز مطرح شد؛ اما درطول مسیر و تمرینها با هنرجویان بهشکل عملی درآمد. ملودیها با متدهایی که به هنرجویان ارائه میدادم شکل گرفتند و مجموعه جملات موسیقایی پدید آمدند. بازخوردهایی که از مخاطبان عمومی و تخصصی دریافت میکردم باعث شد توجه بیشتری به مدالها، ملودیها و تکنیکها داشته باشم. این کتاب کاملاً تخصصی برای سهتار نوشته شده و تکنیکها، مزرابها و انگشتگذاریهای آن منحصراً برای سهتار طراحی شدهاند، هرچندکه تار نیز قابلیت اجرای آنها را دارد. تعدد گوشهها و آوازهای مختلف در قطعات حول یک محور است و تمام آثار زیر لوای یک احساس و ایده شکل گرفتهاند. ویژگی مهم کتاب تمرکز کامل بر سهتار و ارائه تکنیکهای ویژه این ساز است.
اگر بخواهید موسیقی خودتان را دریکجمله تعریف کنید، آن جمله چه خواهد بود؟
موسیقیام بهمانند سفریست از گوش به دل و از دل به جاییکه نام ندارد. این جمله بهترین تعریفی بوده که میتوانم درباره موسیقی خودم ارائه دهم.
تجربه زیستن در کرمانشاه چه تأثیری بر نگاه موسیقایی شما گذاشته است؟
کرمانشاه و شهرستان صحنه تنها مکان جغرافیایی نیستند؛ برای من نماد حرکت، تاریخ، فرهنگ غنی و اصالتاند. من کرمانشاه را همان شهر دل میدانم که عرفا، حکما، شعرای فرهیخته و اندیشمندان همواره از آن بهعنوان شهر خدا یاد کردهاند. این دیار، نماد حقیقت و راستی بوده و همواره در من تعلق نور و الهام پدید آورده. تمام موسیقی جدی من؛ ازجمله موسیقی محلی و مقامی کرمانشاه، بر رشد و شکلگیری نگاه هنریام تأثیر گذاشته. موسیقی ایرانی وقتی با فرهنگ و فلسفه هزارانساله اینخطه عجین شود، میتواند تأثیر خود را بر مخاطب بگذارد و من بارها تجربه کردهام که موسیقی مقامی تنبور و مجموعه فواصل و مقامهای آن بر افراد تأثیرگذار بوده است.
در مسیرتان، لحظهای بوده که فکر کنید موسیقی میتواند زندگی کسی را تغییر دهد؟
هیچ موسیقی بهخودیخود اثرگذار نیست؛ بلکه وقتی با فلسفه، فرهنگ و تجربههای انسانی عجین شود، میتواند تأثیرگذار باشد. من تجربه کردهام که موسیقی مقامی تنبور و موسیقی ایرانی که با ادبیات و فرهنگ تلفیق شده، توانسته تأثیراتی بر زندگی افراد بگذارد و حتی درزمینه موسیقیدرمانی موردتأیید علمی نیز قرار گرفته است.
شما همواره میان آموزش و خلق اثر حرکت کردهاید؛ آیا تابهحال احساس کردهاید این دو مسیر با هم درتضاد قرار میگیرند؟
برای من هیچ تضادی بین آموزش و خلق اثر وجود ندارد. آموزش یک هنرجو و خلق یک اثر موسیقایی، هر دو جزو یک حقیقت محض هستند. در کلاسهای آموزشی، ملودیها و متدهایی که پیش میرود، گاه بهطور همزمان منجر به خلق اثر میشوند و هنرجو نیز با آن درک و تجربه پیدا میکند.
چهچیزی در ساز سهتار برایتان منحصربهفرداست که باعث شد مجموعهای ویژه برای آن بنویسید؟
سهتار سازیست که میتواند بیواسطه آه درون را به ذکر تبدیل کند. هرچند در آثار من پیچیدگی تکنیکال ملودی و انگشتگذاریهای مختلف وجود دارد، اما همواره بهدنبال صدای خلوت و اوج دیدگی در سهتار بودهام.
اگر قرار باشد موسیقی ایرانی را برای یک مخاطب غیرایرانی معرفی کنید، از کجا شروع میکنید؟
برای معرفی موسیقی ایرانی به یک مخاطب غیرایرانی، ابتدا از سکوت و فاصله بین نُتها صحبت میکنم و تأکید دارم که موسیقی ایرانی پیشازآنکه برای گوش باشد، برای درون است و روایت حال میکند نه نمایش مهارت.
در کارهای شما، «ریتم» نقش پررنگی دارد؛ ریتم برایتان بیشتر یک عنصر فنیست یا زبان احساسی؟
در آثار من، ریتم جایگاه ویژهای دارد و پیشازآنکه ابزار فنی باشد، زبان احساس است. فن موسیقی فقط راهی برای قابلشنیدن کردن معناهاست و ریتم بیان تپش و معناست.
در روند آهنگسازی، سکوت چه جایگاهی دارد؟ آیا سکوت را بخشی از موسیقی میدانید؟
سکوت غیبت موسیقی نیست؛ بلکه شرط تولد موسیقیست. سکوت همانجاییست که معنا شکل میگیرد و صدا تصمیم میگیرد که حق بودن دارد یا نه.
شما به پیوند شعر و موسیقی پرداختهاید؛ اگر شعر نباشد، موسیقیتان چهچیزی را روایت میکند؟
در نبود شعر یا سواد، موسیقی من حرکت درونی، احساس و اندیشه را روایت میکند. این روایت میان شهود و حافظه است و موسیقی خود را بهتنهایی کافی میدانم.
در کار با هنرجویان، بیشترین اشتباهی که میبینید چیست و چگونه آنرا اصلاح میکنید؟
بسیاری از هنرجویان ممکن است نتها را درست بنوازند؛ اما ارتباط عاطفی با موسیقی نداشته باشند. اصلاح این مشکل با تمرین همزمان تکنیک و شنیدن معنا انجام میشود تا هر حرکت انگشت و تغییر داینامیک با درک و احساس موسیقایی همراه باشد.
اگر بخواهید یکقطعه بسازید که بازتابدهنده وضعیت امروز جامعه ایران باشد، چه ویژگیهایی خواهد داشت؟
قطعهای که بازتابدهنده وضعیت امروز ایران باشد، ریتمی پرتنش و ناپایدار دارد. فواصل کروماتیک و تونالیتهای متغیر، تغییرات داینامیکی ناگهانی و ملودی و هارمونی برای تصویر جریان واقعی زندگی مردم طراحی میشوند.
اگر قرار باشد یک همکاری رؤیایی داشته باشید، دوست دارید با چه هنرمندی (ایرانی یا غیرایرانی) کار کنید؟
همکاری رؤیایی برای من با نام یا سبک هنرمند مطرح نیست؛ بلکه با کسی است که بتواند سکوت و فضا را همانطورکه من میشنوم درک کند و حسهای ناپیدا را بهصدا یا تصویر تبدیل کند.
نهایتاً وقتی به آینده نگاه میکنید، دوست دارید نام شما بیشتر با کدام مفهوم گره بخورد: «نوآوری»، «آموزش»، یا «حفظ سنت»؟
دوست دارم نامم با ترکیبی از نوآوری و حفظ سنت گره بخورد؛ جاییکه ریشهها الهامبخش خلقهای تازه باشند و هر نوآوری احترام به گذشته را در دل داشته باشد. آموزش نقش حیاتی ایفا میکند و تجربه و درک موسیقی به نسلهای بعد منتقل میشود تا جریان هنر زنده بماند و تنها به خاطره تبدیل نشود.
امین کردبچه چنگی