کد خبر:
406789
| تاریخ مخابره:
1404 سهشنبه 9 دي -
06:19
آینده نبرد بر سر مواد معدنی نادر
مواد معدنی نادر بهسرعت به ستون فقرات قدرت در قرن بیستویکم بدل شدهاند؛ منابعی حیاتی که امروز در کانون رقابتهای ژئوپلیتیکی قرار دارند. درحالیکه غرب این تحول را تهدیدی برای «بازار آزاد» میخواند، نقش فزاینده چین در زنجیره تأمین بیشازهرچیز نشانه پایان یک انحصار تاریخی و آغاز نظمی چندقطبی است.
در دهههای اخیر، مواد معدنی نادر و حیاتی به یکی از مؤلفههای بنیادین قدرت در نظام بینالملل تبدیل شدهاند؛ مؤلفهای که بهتدریج جایگزین انرژیهای فسیلی بهعنوان محور اصلی رقابتهای ژئوپلیتیکی شده است. برخلاف روایت مسلط غربی که این تحول را «تهدیدی برای بازار آزاد» معرفی میکند، رقابت بر سر مواد معدنی نادر درواقع بازتابی از تلاش قدرتهای نوظهور (بهویژه چین) برای پایاندادن به دههها انحصار ساختاری غرب بر زنجیرههای ارزش جهانی است. بهگزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ امروزه صنایع پیشرفته، گذار انرژی، فناوریهای دیجیتال و سامانههای دفاعی بهشدت به تأمین پایدار این مواد وابستهاند. باتریهای لیتیومی، توربینهای بادی، خودروهای برقی، نیمههادیها و زیرساختهای هوش مصنوعی، همگی به عناصری متکی هستند که دسترسی به آنها مستقیماً با امنیت ملی و قدرت اقتصادی کشورها پیوند خورده است. ازاینمنظر، جایگاه کنونی چین در قلب این زنجیرهها نه یک انحراف از قواعد بازار، بلکه نتیجه برنامهریزی بلندمدت، سرمایهگذاری مستمر و درک عمیق از پیوند اقتصاد و قدرت است؛ واقعیتی که غرب پسازسالها غفلت، اکنون آنرا تهدید تلقی میکند. برخلاف الگوی کوتاهمدتنگر اقتصادهای غربی که بر سود سریع و برونسپاری هزینههای زیستمحیطی و صنعتی تکیه داشتند، چین از اوایل دهه ۲۰۰۰ راهبردی جامع برای تسلط بر حلقههای کلیدی زنجیره مواد معدنی طراحی کرد. تمرکز این راهبرد نه صرفاً بر استخراج، بلکه بر حیاتیترین گلوگاه یعنی پالایش، تصفیه و فرآوری بود؛ بخشی که غرب بهدلیل هزینه بالا، حساسیتهای زیستمحیطی و منطق بازارمحور، بهتدریج از آن فاصله گرفت. نتیجه این سیاست آناستکه امروز چین بیش از ۶۰ درصد ظرفیت فرآوری عناصر نادر جهان و حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد فرآوری عناصر سنگین نادر را دراختیار دارد. در زنجیره باتریهای لیتیومی نیز، سهم چین در پالایش لیتیوم و تولید مواد کاتدی بهطورمیانگین بالاتر از ۶۰ تا ۷۰ درصد برآورد میشود. این جایگاه نه ازطریق اجبار یا تحمیل سیاسی، بلکه با سرمایهگذاری در زیرساخت، توسعه فناوری، تربیت نیروی انسانی و ایجاد مزیت صنعتی پایدار بهدست آمده است. بااینحال، این تمرکز بالا بهطورطبیعی نوعی وابستگی ساختاری برای سایر اقتصادها ایجاد کرده است. چین در برخی مقاطع از موقعیت خود برای تنظیم صادرات یا اولویتدهی به نیازهای داخلی استفاده کرده؛ اقدامی که ازمنظر منطق دولت-ملت قابلدرک است، اما نشان میدهد زنجیرههای جهانی، ذاتاً از سیاست جدا نیستند. تفاوت اساسی آناستکه این واقعیت تنها زمانی به «بحران امنیتی» تعبیر شد که توازن قدرت بهزیان غرب تغییر کرد. درمواجههبا این تحول، ایالاتمتحده و اتحادیه اروپا بهجای پذیرش مسئولیت راهبردی عقبنشینیهای گذشته، مسیر امنیتیسازی زنجیرههای تأمین را درپیش گرفتهاند. آنچه امروز باعنوان «امنیت مواد معدنی» مطرح میشود، درعمل تلاشی برای سیاسیکردن اقتصاد و بازسازی نوعی انحصار کنترلشده بهنفع غرب است. محدودیتهای صادرات فناوری، فشار بر کشورهای تولیدکننده برای همسویی ژئوپلیتیکی و شکلدهی به بلوکهای بسته اقتصادی نشان میدهد که دفاع غرب از بازار آزاد، همواره مشروط به حفظ برتری خود بوده است. ایالاتمتحده با احیای شتابزده معادن داخلی و صدور فرمانهای اجرایی، میکوشد عقبماندگی ساختاری خود را جبران کند، درحالیکه بازسازی زنجیرههایی که طی چنددهه تضعیف شدهاند، با دستور سیاسی ممکن نیست. اروپا نیز علیرغم تصویب چارچوبهای قانونی متعدد، همچنان بهشدت به واردات وابسته است و اختلافات درونقارهای، تحقق اهداف اعلامی را با تردید جدی مواجه کرده است. کشورهای دارنده منابع معدنی (بهویژه در آفریقا و آمریکایلاتین) در قلب این رقابت قرار دارند. برخلاف رویکرد تاریخی غرب که اینکشورها را صرفاً تأمینکننده موادخام میدید، چین الگوی متفاوتی ارائه داده است: سرمایهگذاری در زیرساخت، مشارکت در فرآوری و انتقال فناوری. همین تفاوت است که موجب شده بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، همکاری با چین را نه تهدید، بلکه فرصتی برای ارتقای جایگاه خود در زنجیره ارزش تلقی کنند. اتهام «استعمار نو» که گاه علیه چین مطرح میشود، بیشازآنکه تحلیلی باشد، بازتاب نگرانی غرب از ازدستدادن نفوذ سنتی خود است. واقعیت میدانی نشان میدهد که بسیاری از پروژههای معدنی چین، به توسعه زیرساختهای محلی و افزایش ظرفیت صنعتی کشورهای میزبان منجر شدهاند؛ امریکه در الگوی غربی کمتر دیده میشد. نبرد بر سر مواد معدنی نادر، درنهایت نبرد بر سر شکل آینده نظم جهانی است. یک مسیر، بازتولید انحصار، بلوکبندی اقتصادی و استفاده ابزاری از زنجیرههای تأمین برای فشار سیاسی است؛ مسیری که غرب بهطور فزایندهای در آن گام برمیدارد. مسیر دیگر، حرکت بهسوی نظمی چندقطبی، تنوع شرکا و توزیع متوازنتر قدرت صنعتی است؛ نظمی که چین، آگاهانه یا ناخواسته، به یکی از معماران اصلی آن تبدیل شده است. چین باتکیهبر برنامهریزی بلندمدت، صبر راهبردی و درک ژئواکونومیک از قدرت، نظمی بیهزینه خلق نکرده است، اما موفق شده انحصار تاریخی غرب را بهچالش بکشد و قواعد بازی را تغییر دهد. واکنش غرب بیشازآنکه نشانه تهدیدی نوظهور باشد، اعترافی ضمنی به موفقیت مدلی است که از منطق صرفاً بازارمحور فراتر رفته است. مواد معدنی نادر به سلاح قرن بیستویکم تبدیل شدهاند، اما این سلاح لزوماً ابزار جنگ نیست؛ بلکه میتواند ابزاری برای بازتعریف عدالت در نظام اقتصادی جهانی باشد. چین با شکستن انحصار تاریخی غرب و ارائه الگویی مبتنیبر تولید، فرآوری و مشارکت، معادلهای جدید ساخته است. آینده این رقابت نه در حذف چین، بلکه در پذیرش واقعیت یک جهان چندقطبی رقم خواهد خورد؛ جهانی که در آن، قواعد دیگر نه توسط یک مرکز، بلکه از دل توازن قدرتهای واقعی شکل میگیرد.